من به آن چشم قشنگ تو گرفتار شدم
تشنه ی آمدنت تشنه ی دیدار شدم
تو به من از دل و جان مهر محبت دادی
رفتی و بار دگر یار شب تار شدم
نوشته شده توسط عاشق ودلبرم در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت موضوع | لينک ثابت
می خواهم عاشق بمانم .... بگذار عاشق بمانم ! این لحظات زیبای عاشقی را از من مگیر ! بگذار عاشق بمانم ٬این قلب عاشق را از من مگیر ! دستهای گرمت را از من جدا مکن ! بگذار دوستت داشته باشم ٬مرا در به در این دنیای بی محبت مکن ! می خواهم از عشق تو بمیرم ... بگذار بمیرم ٬مرا پشیمان از این عاشق شدن مکن ! خیلی دوستت دارم ! این کلام مقدس را باور کن ! دل من عاشق تو هست ٬ مرا دلتنگ لحظه های .....مکن ! قلب من برای تو ٬این قلب بی طاقتم را زیر پاهایت له مکن ! این لحظات زیبای عاشقی را از من مگير
نوشته شده توسط عاشق ودلبرم در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت موضوع | لينک ثابت
اشک روی صورتم هست دونه دونه
تو دنیا کسی قدر دل منو نمی دونه
این دل نمی تونه که بی تو بمونه
دوست داره که تا صبح واسه تو بخونه
آخه این دل من بی تو شده دیوونه
بری ازش می مونه فقط یه ویروونه...
نوشته شده توسط عاشق ودلبرم در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع | لينک ثابت
چه ميشد دستانم به گره مي شد دستانت
چه میشد آغوشم در آغوش خوش تو جا مي شد
چي ميشد بوسه هايم برگونه هاي سرخت جاري مي شد
چي ميشدگل هايي را كه هديه دادم درقلب تو سبد سبد عشق می شد
نوشته شده توسط عاشق ودلبرم در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع | لينک ثابت
تقديم به دوست عزيزم كه دوستش دارم ميخواهم تا ابد در آسمان بی کران عشقت مستانه پرواز
کنم و نام مقدست را با وضو بر لب بياورم . هميشه ميتوان با پاکی اشکت , روشنی چشمانت ,
وبا گرمی دستانت و صداقت کلامت و زمزمه دلتنگيت عاشقانه وضو گرفت . پس تا ابد دوستت
دارم خيلي دوستت دارم تو قلب مني دلبرم
نوشته شده توسط عاشق ودلبرم در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع | لينک ثابت
باتو دل هلهله اي ديگر داشت
عشق هم حوصله اي ديگر داشت
گريه ها آيه ياحساسم بود
غم زدل فاصله اي ديگر داشت
در گذر گاه شب عاطفه ها
عاشقي مرحله ي ديگر داشت
با تو در اوج طلوع اندوه
دشت دل زلزله اي ديگر داشت
در سكوت قفس آيينه ها
بلبل دل گله اي ديگر داشت
آسمان سحر گلشن مهر
نغمه ي چلچله اي ديگر داشت
آري اي واژه ي آبي جنون
با تو مسئله اي ديگر داشت
مي شكوفم چون شقايق با غزل
در نگاه صبح صادق با غزل
مي زنم بر دل درياي غم
از غريباي دقايق با غزل
مي رسم تا ساحل گل واژه ها
روي بال سبز قايل با غزل
مي نويسم روي پاسي در بهار
گلستاني از حقايق با غزل
مي شود معناي سپيد اي سحر
ور نگاه مست عاشق با غزل
بلبل دل مي سرايد باز هم
آسماني از شقايق با غزل
نوشته شده توسط عاشق ودلبرم در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع | لينک ثابت
آخرين نوشته ها
درباره وبلاگ

براي ارتباط با مدير وبلاگ مي توانيد با اين آييدي وايميل كه دروبلاگ است تماس داشته باشيد
منتظر تون هستم .
من پسر 25 ساله ازدبي هستم
فهرست اصلي
نوشته هاي پيشين
طراح قالب
POWERED BY